جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fanatical
01
متعصب, دیوانه
extremely enthusiastic or obsessed about something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most fanatical
شکل تفضیلی
more fanatical
درجهپذیر
مثالها
His fanatical support for the soccer team meant he had n't missed a home game in ten years.
حمایت فناتیک او از تیم فوتبال به این معنی بود که او در ده سال گذشته حتی یک بازی خانگی را از دست نداده است.
درخت واژگانی
fanatically
fanatical
fanatic
fan



























