جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Falcon
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
falcons
مثالها
The falcon soared high above the cliffs, scanning the landscape below with keen eyes.
شاهین بالا در بالای صخرهها پرواز کرد، با چشمان تیز خود مناظر زیر را بررسی میکرد.
to falcon
01
شکار با شاهین, صید با باز
to hunt wild animals, especially birds, using trained falcons
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
falcon
سومشخص مفرد
falcons
وجه وصفی حال
falconing
گذشته ساده
falconed
اسم مفعول
falconed
مثالها
He learned to falcon in the countryside.
او در حومه شهر شکار با شاهین را یاد گرفت.
درخت واژگانی
falconry
falcon



























