جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
faded
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most faded
شکل تفضیلی
more faded
درجهپذیر
مثالها
The faded blue jeans had worn patches and a washed-out appearance.
شلوار جین آبی رنگ و رو رفته وصلههای پوشیده و ظاهری رنگ پریده داشت.
مثالها
The faded memories of childhood came to him in brief flashes, now distant and unclear.
خاطرات کمرنگ شده کودکی در فلاشهای کوتاهی به او رسیدند، اکنون دور و نامشخص.
03
مست, خیس
experiencing the effects of drugs or cannabis
عامیانه
مثالها
He was completely faded after smoking some weed.
او بعد از کشیدن کمی ماریجوانا کاملاً هنگ کرده بود.
درخت واژگانی
prefaded
faded



























