جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
faded
مثالها
She displayed a faded photograph of her grandparents from many years ago.
او یک عکس محو شده از پدربزرگ و مادربزرگش را که سالها پیش گرفته شده بود نشان داد.
مثالها
The once majestic building now stood as a faded symbol of past glory.
ساختمان زمانی با شکوه اکنون به عنوان نمادی کمرنگ از شکوه گذشته ایستاده بود.
03
مست, خیس
experiencing the effects of drugs or cannabis
مثالها
She feels faded after taking a few hits of edibles.
او پس از مصرف چند دوز خوراکی احساس نشئگی میکند.
درخت واژگانی
prefaded
faded



























