جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Exemplar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
exemplars
مثالها
The museum ’s exhibit features an exemplar of Renaissance art.
نمایشگاه موزه شامل یک نمونه از هنر رنسانس است.
درخت واژگانی
exemplary
exemplar



























