جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Exemplar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
exemplars
مثالها
The student's essay was an exemplar of clear and persuasive writing.
مقاله دانش آموز یک نمونه از نوشتار روشن و متقاعد کننده بود.
درخت واژگانی
exemplary
exemplar



























