جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
exalted
01
نجیب, بلند مرتبه
possessing a noble or highly dignified nature
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most exalted
شکل تفضیلی
more exalted
درجهپذیر
مثالها
His speech reflected exalted ideals of unity and peace that captivated the audience.
سخنرانی او آرمانهای بلندپروازانه وحدت و صلح را منعکس کرد که مخاطبان را مجذوب خود کرد.
مثالها
His exalted position in the company came with significant responsibilities and challenges.
موقعیت والا او در شرکت با مسئولیتها و چالشهای قابل توجهی همراه بود.
درخت واژگانی
exalted
exalt



























