جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ex
01
همسر سابق, دوستدختر یا دوستپسر سابق
the person one used to be married to or have a relationship with
مثالها
She ran into her ex at the grocery store, and they exchanged awkward pleasantries.
او در فروشگاه مواد غذایی به سابقش برخورد کرد و آنها تعارفات ناخوشایندی رد و بدل کردند.
02
ایکس, اکس
the twenty-fourth letter of the Roman alphabet
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
exes
مثالها
Ex is used frequently in algebra to represent an unknown.
Ex اغلب در جبر برای نشان دادن یک مجهول استفاده میشود.
ex
01
از مد افتاده, منسوخ
no longer in style, popular, or current
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most ex
شکل تفضیلی
more ex
درجهپذیر
مثالها
The hairstyle he chose was already ex by the 1990s.
مدل مویی که او انتخاب کرد در دهه 1990 از قبل از مد افتاده بود.
ex-
01
سابق-, پیشین
used to describe a person or thing that was previously in a particular position or relationship but is not anymore
مثالها
My ex-roommate moved out last month, so now I have the apartment to myself.
همخانهای سابق من ماه گذشته نقل مکان کرد، بنابراین حالا آپارتمان فقط برای خودم است.
to ex
01
رها کردن, تمام کردن با
to end a relationship with someone
Slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ex
سومشخص مفرد
exes
وجه وصفی حال
exing
گذشته ساده
exed
اسم مفعول
exed
مثالها
I do n't want to ex anyone over a small argument.
من نمیخواهم به خاطر یک بحث کوچک با کسی رابطه را تمام کنم.



























