جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ex
01
همسر سابق, دوستدختر یا دوستپسر سابق
the person one used to be married to or have a relationship with
مثالها
My ex and I are on good terms and remain friends after our breakup.
من و همسر سابقم رابطه خوبی داریم و پس از جدایی دوست ماندیم.
02
ایکس, اکس
the twenty-fourth letter of the Roman alphabet
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
exes
مثالها
The word "xylophone" begins with the letter ex.
کلمه «زیلوفون» با حرف ex شروع میشود.
ex
01
از مد افتاده, منسوخ
no longer in style, popular, or current
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most ex
شکل تفضیلی
more ex
درجهپذیر
مثالها
Bell-bottom jeans are now considered ex.
شلوارهای جین دمپا اکنون منسوخ در نظر گرفته میشوند.
ex-
01
سابق-, پیشین
used to describe a person or thing that was previously in a particular position or relationship but is not anymore
مثالها
My ex-boyfriend and I are still friends, even though we're no longer dating.
من و سابق-دوست پسرم هنوز دوست هستیم، حتی اگر دیگر با هم قرار نمیگذاریم.
to ex
01
رها کردن, تمام کردن با
to end a relationship with someone
عامیانه
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ex
سومشخص مفرد
exes
وجه وصفی حال
exing
گذشته ساده
exed
اسم مفعول
exed
مثالها
She exed him because they had grown apart.
او او را اکس کرد چون از هم فاصله گرفته بودند.



























