جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Estuary
01
پایرود, دهانه رود، مصب، خور رودخانهای
the part of a river that is wide and where it meets the sea
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
estuaries
مثالها
The estuary teemed with marine life, providing a vital habitat for many species.
مصب پر از زندگی دریایی بود، که زیستگاه حیاتی برای بسیاری از گونهها فراهم میکرد.



























