جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to eschew
01
پرهیز کردن, اجتناب کردن
to avoid a thing or doing something on purpose
Transitive: to eschew sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
eschew
سومشخص مفرد
eschews
وجه وصفی حال
eschewing
گذشته ساده
eschewed
اسم مفعول
eschewed
مثالها
In his minimalist lifestyle, Mark chose to eschew material possessions and focus on experiences.
در سبک زندگی مینیمالیستی خود، مارک تصمیم گرفت از داراییهای مادی اجتناب کند و بر تجربیات تمرکز کند.



























