جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Egghead
01
کتابخوان, سر تخم مرغ
an intellectual or highly educated person, mocked as impractical or out of touch
Dialect
American
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
eggheads
مثالها
Politicians dismissed scientists as ivory-tower eggheads.
سیاستمداران دانشمندان را به عنوان کلهتخممرغیهای محبوس در برج عاج رد کردند.
درخت واژگانی
egghead
egg
head



























