جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Egghead
01
کتابخوان, سر تخم مرغ
an intellectual or highly educated person, mocked as impractical or out of touch
Dialect
American
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
eggheads
مثالها
The egghead professor couldn't change a tire to save his life.
پروفسور کلهشقی نمیتوانست یک لاستیک را عوض کند تا جانش را نجات دهد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
egghead
egg
head



























