جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Effusion
01
برونتراوی, ریزش، فوران
an instance of flowing out under pressure
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
effusions
مثالها
The effusion of lava from the volcanic eruption threatened nearby villages.
جریان گدازههای ناشی از فوران آتشفشان، روستاهای اطراف را تهدید میکرد.
02
سرریز احساسات
an unrestrained expression of emotion
درخت واژگانی
effusion
effuse



























