جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
alternating
01
متناوب, تناوبی
(of a current) reversing direction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most alternating
شکل تفضیلی
more alternating
درجهپذیر
مثالها
The weather featured alternating periods of sunshine and rain throughout the week.
هوا در طول هفته دورههای متناوب آفتاب و باران را نشان داد.
درخت واژگانی
alternating
alternate
altern



























