جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dummy up
01
ساکت شدن, دهنشو بستن
to refuse to speak or to stop talking, especially when pressured or asked questions
مثالها
He dummied up the moment lawyers entered the room.
او خود را به نفهمی زد زمانی که وکلا وارد اتاق شدند.
02
ساخت یک مانکن از, ایجاد یک کپی از
make a dummy of



























