جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dramatic
01
نمایشی, مربوط به نمایش
related to acting, plays, or the theater
مثالها
She took a course in dramatic arts at university.
او یک دوره در هنرهای نمایشی در دانشگاه گذراند.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most dramatic
شکل تفضیلی
more dramatic
درجهپذیر
مثالها
The sunset painted the sky in dramatic hues of orange and pink.
غروب خورشید آسمان را با رنگهای دراماتیک نارنجی و صورتی رنگ آمیزی کرد.
03
دراماتیک, نمایشی
(of a person) exhibiting exaggerated or intense emotions or behavior
مثالها
He's always been a dramatic person, turning small issues into big events.
او همیشه یک فرد دراماتیک بوده است، مسائل کوچک را به وقایع بزرگ تبدیل میکند.
درخت واژگانی
undramatic
dramatic
dram



























