جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dowdy
01
پای سیب روستایی, پای سیب ساده
a baked dessert consisting of apples in a deep dish, covered with a rich crust
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
dowdies
مثالها
The bakery is famous for its apple dowdy topped with a flaky crust.
نانوایی به dowdy سیب خود که با پوستهای لایهای پوشانده شده است، معروف است.
dowdy
01
شلخته و ازمدافتاده
(of a person or their clothing) lacking style, elegance, or fashionable appeal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
dowdiest
شکل تفضیلی
dowdier
درجهپذیر
مثالها
The dowdy librarian rarely changed her conservative wardrobe.
کتابدار بیقواره به ندرت کمد لباس محافظهکارانهاش را عوض میکرد.
02
منسوخ, بیسبک
(of a place or setting) lacking taste, style, or visual appeal
مثالها
He remembered the dowdy waiting room of his childhood doctor's office.
او اتاق انتظار مندرس مطب دکتر دوران کودکیاش را به یاد آورد.



























