جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Doormat
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
doormats
مثالها
She wiped her feet on the doormat before entering the house.
او قبل از ورود به خانه پاهایش را روی حصیر در پاک کرد.
02
حصیر در, فرش
a person who is physically weak and ineffectual
درخت واژگانی
doormat
door
mat



























