جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Domicile
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
domiciles
مثالها
They returned to their domicile after a long vacation.
آنها پس از تعطیلات طولانی به منزل خود بازگشتند.
02
اقامتگاه, محل اقامت دائم
the country that a person regards as their permanent home or with which they have a substantial legal or personal connection
مثالها
Her domicile is officially listed as Canada for tax purposes.
اقامتگاه او رسماً برای مقاصد مالیاتی به عنوان کانادا فهرست شده است.
to domicile
01
اقامت گزیدن, ساکن شدن
to establish one's permanent home in a particular place or community
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
domicile
سومشخص مفرد
domiciles
وجه وصفی حال
domiciling
گذشته ساده
domiciled
اسم مفعول
domiciled
مثالها
After years of traveling, they decided to domicile in a quiet coastal town.
پس از سالها سفر، آنها تصمیم گرفتند در یک شهر ساحلی آرام اقامت کنند.



























