جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dome
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
domes
مثالها
The majestic cathedral was topped with a towering dome that gleamed in the sunlight.
کلیسای جامع با شکوه با یک گنبد بلند که در نور خورشید میدرخشید، تاج گذاری شده بود.
02
گنبد, ورزشگاه سرپوشیده
a stadium or arena with a roof covering the playing area
مثالها
The team played in a massive sports dome.
تیم در یک گنبد ورزشی عظیم بازی کرد.
03
کله, کاسه سر
a person's head
عامیانه
مثالها
He bumped his dome on the low ceiling.
او گنبد خود را به سقف پایین زد.
04
گنبد, قبه
a convex or concave shape, typically with the concavity facing downward
مثالها
The dental crown has a dome shape that fits over the tooth.
تاج دندان دارای شکل گنبدی است که روی دندان قرار میگیرد.
درخت واژگانی
semidome
dome



























