جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dodgy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
dodgiest
شکل تفضیلی
dodgier
درجهپذیر
حوزه
trust, behavior, character
مثالها
I don't trust him; he seems a bit dodgy with his evasive answers.
من به او اعتماد ندارم؛ او با پاسخهای مبهمش کمی مشکوک به نظر میرسد.
02
غیر قابل اطمینان, اتکاناپذیر
involving danger, risk, or uncertainty
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
dodgy
dodge



























