جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
abbreviated
مثالها
She stepped onto the stage in an abbreviated skirt that caught everyone's attention.
او با دامنی کوتاه روی صحنه رفت که توجه همه را جلب کرد.
02
مختصر شده, کوتاه شده
cut short in duration
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most abbreviated
شکل تفضیلی
more abbreviated
درجهپذیر
درخت واژگانی
abbreviated
abbreviate
abbrevi



























