جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
abbreviated
مثالها
His workout gear included an abbreviated tank top that revealed his toned physique.
تجهیزات ورزشی او شامل یک تاپ کوتاه بود که فیزیک بدنی متناسب او را نشان میداد.
02
مختصر شده, کوتاه شده
cut short in duration
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most abbreviated
شکل تفضیلی
more abbreviated
درجهپذیر
درخت واژگانی
abbreviated
abbreviate
abbrevi



























