جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dissever
01
از هم جدا کردن
to divide something into distinct parts
مثالها
The conflict threatened to dissever the once-united community into factions and irreparable divisions.
مناقشه تهدید میکرد که جامعهای که زمانی متحد بود را به تقسیم به جناحها و شکافهای جبرانناپذیر تبدیل کند.
درخت واژگانی
dissever
sever



























