جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
disposed
01
مایل, متمایل، علاقهمند، خواهان
ready toward a course of action
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most disposed
شکل تفضیلی
more disposed
درجهپذیر
مثالها
James did n't seem disposed to take the hint.
جیمز به نظر نمیرسید که مایل به گرفتن اشاره باشد.
02
بدنیت, خوشنیت
having a specified attitude or feeling toward someone or something
مثالها
He is favourably disposed towards the proposals.
او به طور مطلوب متمایل به پیشنهادها است.
درخت واژگانی
indisposed
predisposed
disposed
dispose



























