جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Disorderly conduct
01
رفتار بینظم, رفتار مختل کننده نظم عمومی
behavior in public that disturbs people or causes trouble
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She got in trouble for disorderly conduct at the park.
او به خاطر رفتار نامنظم در پارک به دردسر افتاد.



























