disinclination
dis
dɪs
دیس
inc
ɪnk
اینک
li
لِ
na
ˈneɪ
نِی
tion
ʃən
شِن
/dˌɪsɪnklɪnˈeɪʃən/

تعریف و معنی "disinclination"در زبان انگلیسی

Disinclination
01

بی‌میلی, عدم تمایل، بی‌رغبتی

reluctance to do something
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
There was a general disinclination among the group to try the new restaurant, as they preferred their usual spot.
یک بی‌میلی عمومی در گروه برای امتحان کردن رستوران جدید وجود داشت، زیرا آنها محل معمول خود را ترجیح می‌دادند.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه