جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to disband
01
منحل شدن, از هم پاشیدن
to stop operating as a group
مثالها
The protest group disbanded peacefully once their demands were met.
گروه اعتراضی پس از برآورده شدن خواستههایشان به صورت مسالمتآمیز منحل شد.
02
منحل کردن, از هم پاشاندن
to stop a group from operating or existing
مثالها
The company may disband its research division if the current projects fail to meet expectations.
شرکت ممکن است بخش تحقیقات خود را منحل کند اگر پروژههای فعلی انتظارات را برآورده نکنند.
درخت واژگانی
disbandment
disband
band



























