جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to allay
01
برطرف کردن نیاز
to satisfy a need such as thirst or hunger
مثالها
The snack helped allay her hunger until dinner.
تنقل کمک کرد تا گرسنگی او تا شام تسکین یابد.
درخت واژگانی
allayer
allay
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برطرف کردن نیاز
درخت واژگانی