جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dicker
01
چکوچانه زدن, جروبحث کردن (بیخود و بینتیجه)
to negotiate with someone, particularly about the price of something
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dicker
سومشخص مفرد
dickers
وجه وصفی حال
dickering
گذشته ساده
dickered
اسم مفعول
dickered
مثالها
The marketplaces in some countries encourage visitors to dicker with sellers as a cultural tradition.
بازارها در برخی کشورها بازدیدکنندگان را تشویق میکنند که با فروشندگان چانه بزنند به عنوان یک سنت فرهنگی.



























