جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dicker
01
چکوچانه زدن, جروبحث کردن (بیخود و بینتیجه)
to negotiate with someone, particularly about the price of something
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dicker
سومشخص مفرد
dickers
وجه وصفی حال
dickering
گذشته ساده
dickered
اسم مفعول
dickered
مثالها
The couple decided to dicker with the real estate agent to get a better deal on their dream home.
زوج تصمیم گرفتند با مشاور املاک چانه بزنند تا معامله بهتری برای خانه رویایی خود بگیرند.



























