جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Desire
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
desires
مثالها
Sarah's desire for adventure led her to travel to exotic destinations around the world.
میل سارا به ماجراجویی او را به سفر به مقاصد عجیب و غریب در سراسر جهان سوق داد.
مثالها
He felt a sudden desire for her.
او ناگهان میل شدیدی به او احساس کرد.
03
میل, آرزو
something that is desired
to desire
01
آرزو کردن, اشتیاق داشتن
to strongly want or wish for something
Transitive: to desire sth | to desire to do sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
desire
سومشخص مفرد
desires
وجه وصفی حال
desiring
گذشته ساده
desired
اسم مفعول
desired
مثالها
I desire success in my career and personal life.
من میل دارم به موفقیت در حرفهام و زندگی شخصیام.
02
میل جنسی داشتن (به کسی), خواستن
to be sexually attracted to someone
Transitive: to desire sb
مثالها
He couldn't help but desire her from the moment they met.
او از لحظهای که همدیگر را ملاقات کردند نتوانست از خواستن او خودداری کند.
03
آرزو کردن, خواستن
to hope for something to happen or ask for something to be given
Transitive: to desire sth
مثالها
They desire better working conditions in the office.
آنها میل به شرایط کاری بهتر در دفتر دارند.
درخت واژگانی
desirable
desirous
desire



























