جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Desire
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
desires
مثالها
Despite his busy schedule, Tom could n't ignore his burning desire to pursue his passion for photography.
با وجود برنامه شلوغش، تام نمیتوانست اشتیاق سوزان خود را برای دنبال کردن علاقهاش به عکاسی نادیده بگیرد.
مثالها
The movie explored human desire and attraction.
فیلم میل و جذابیت انسانی را بررسی کرد.
03
میل, آرزو
something that is desired
to desire
01
آرزو کردن, اشتیاق داشتن
to strongly want or wish for something
Transitive: to desire sth | to desire to do sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
desire
سومشخص مفرد
desires
وجه وصفی حال
desiring
گذشته ساده
desired
اسم مفعول
desired
مثالها
Many people desire financial stability and security.
بسیاری از مردم میل به ثبات و امنیت مالی دارند.
02
میل جنسی داشتن (به کسی), خواستن
to be sexually attracted to someone
Transitive: to desire sb
مثالها
He desires her more than anyone else.
او بیش از هر کس دیگری به او میل دارد.
03
آرزو کردن, خواستن
to hope for something to happen or ask for something to be given
Transitive: to desire sth
مثالها
To make this event a success, we desire your support.
برای موفقیت این رویداد، میل داریم از حمایت شما برخوردار شویم.
درخت واژگانی
desirable
desirous
desire



























