جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Derangement
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
derangements
مثالها
The patient showed signs of mental derangement.
بیمار نشانههایی از اختلال روانی نشان داد.
02
آشفتگی, اختلال روانی
a state of mental disturbance and disorientation
درخت واژگانی
derangement
derange



























