جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Debt
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
debts
مثالها
After years of diligent saving, he finally managed to pay off his student debt.
پس از سالها پسانداز سختکوشانه، او بالاخره توانست بدهی دانشجویی خود را پرداخت کند.
02
بدهکاری
the condition or state of owing money
مثالها
She fell into debt after medical expenses.
او پس از هزینههای پزشکی به بدهی افتاد.
03
بدهی, تعهد
an obligation, moral or legal, to pay or fulfill a responsibility
مثالها
He recognized a debt of gratitude to his teacher.
او یک بدهی از قدردانی نسبت به معلم خود را به رسمیت شناخت.



























