جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dazzling
مثالها
The stage lights were dazzling, highlighting the performers on stage.
چراغهای صحنه خیرهکننده بودند، هنرمندان روی صحنه را برجسته میکردند.
02
بسیار چشمگیر, خیرهکننده
extremely impressive or stunning
مثالها
The artist created a dazzling piece of abstract art, using bold colors and intricate patterns to captivate viewers.
هنرمند یک اثر هنری انتزاعی خیرهکننده خلق کرد، با استفاده از رنگهای جسورانه و الگوهای پیچیده برای مجذوب کردن بینندگان.



























