to dally
da
ˈdæ
lly
li
li
dollydailydully

تعریف و معنی "dally"در زبان انگلیسی

to dally
01

وقت تلف کردن, آهسته حرکت کردن

to move slowly, often because of a lack of urgency 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
dally
سوم‌شخص مفرد
dallies
وجه وصفی حال
dallying
گذشته ساده
dallied
اسم مفعول
dallied
مثال‌ها
He dallied on his way to work, enjoying the warm sunshine and fresh air. 

او در راه رفتن به سر کار وقت تلف کرد، از آفتاب گرم و هوای تازه لذت می‌برد.

02

بازی کردن با, ور رفتن با

to toy with an idea or possibility without committing to it or taking it seriously 
مثال‌ها
She dallied with the idea of quitting her job but never acted. 

او با ایده ترک شغلش بازی کرد اما هرگز اقدام نکرد.

03

معاشقه کردن بدون تعهد, رمانتیک رفتار کردن بدون پایبندی

to engage in romantic or sexual behavior without commitment 
مثال‌ها
He dallied with several women but never settled down. 

او با چند زن معاشقه کرد اما هرگز مستقر نشد.

درخت واژگانی

dalliance
dallier
dally
App
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه