cushy
cu
ˈkʊ
کو
shy
ʃi
شی
bushypushy

تعریف و معنی "cushy"در زبان انگلیسی

cushy
01

آسان, راحت، بی‌دردسر

involving minimal effort or hardship 
cushy definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
cushiest
شکل تفضیلی
cushier
درجه‌پذیر
حوزه
work, comfort, lifestyle
مثال‌ها
He enjoyed his cushy job, which required minimal hours and offered generous pay. 

او از کار راحت خود لذت می‌برد، که ساعت‌های کمی نیاز داشت و دستمزد سخاوتمندانه‌ای ارائه می‌داد.

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه