جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cushy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
cushiest
شکل تفضیلی
cushier
درجهپذیر
مثالها
He enjoyed his cushy job, which required minimal hours and offered generous pay.
او از کار راحت خود لذت میبرد، که ساعتهای کمی نیاز داشت و دستمزد سخاوتمندانهای ارائه میداد.



























