جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cushy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
cushiest
شکل تفضیلی
cushier
درجهپذیر
مثالها
After years of demanding work, she was grateful for her new cushy retirement lifestyle.
پس از سالها کار سخت، او برای سبک زندگی جدید راحت بازنشستگیاش سپاسگزار بود.



























