جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cricket
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
crickets
مثالها
The cricket's chirping filled the evening air, signaling the arrival of dusk.
جیرجیرک ملخ هوا را پر کرد و رسیدن گرگ و میش را اعلام کرد.
to cricket
01
کریکت بازی کردن, تمرین کریکت کردن
play cricket
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cricket
سومشخص مفرد
crickets
وجه وصفی حال
cricketing
گذشته ساده
cricketed
اسم مفعول
cricketed



























