جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crabby
01
زودرنج, عصبی
quick to express displeasure or anger
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
crabbiest
شکل تفضیلی
crabbier
درجهپذیر
مثالها
She was feeling crabby all morning after getting very little sleep the night before.
او تمام صبح احساس تحریکپذیری میکرد بعد از اینکه شب قبل خیلی کم خوابیده بود.
درخت واژگانی
crabbiness
crabby
crab



























