جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cougar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cougars
مثالها
The cougar prowled silently through the dense underbrush, its golden eyes fixed on its unsuspecting prey.
پلنگ کوهی بیصدا از میان بوتههای انبوه میخزید، چشمان طلاییاش به شکار بیخبرش دوخته شده بود.
02
کوگار, شکارچی مردان جوان
an older woman who pursues or dates younger men
عامیانه
مثالها
That cougar showed up with her much younger boyfriend.
آن پیرزن هرزه با دوست پسر بسیار جوانترش ظاهر شد.



























