جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Couch potato
01
معتاد به تلویزیون
someone who sits around and watches TV a lot
Humorous
Idiom
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
couch potatoes
مثالها
His unhealthy lifestyle of being a couch potato is affecting his overall well-being.
سبک زندگی ناسالم او به عنوان یک تنبل بر رفاه کلی او تأثیر می گذارد.



























