جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Airhead
01
کله پوک, آدم حواس پرت
a person who is forgetful, absent-minded, or not very intelligent
عامیانه
مثالها
She's such an airhead, she forgot her backpack again.
او واقعاً سر به هوا است، دوباره کولهپشتیاش را فراموش کرد.
02
سرپل هوابرد, پل هوایی
a bridgehead seized by airborne troops
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
airheads



























