جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Corkscrew
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
corkscrews
مثالها
The picnic basket was fully equipped with plates, napkins, and a corkscrew for the bottle of red they had brought.
سبد پیک نیک کاملاً مجهز به بشقاب، دستمال و یک دربازکن برای بطری شراب قرمزی بود که آورده بودند.
to corkscrew
01
مارپیچی حرکت کردن, پیچ و تاب خوردن
to move along a spiral or twisting path, often with rapid changes in direction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
corkscrew
سومشخص مفرد
corkscrews
وجه وصفی حال
corkscrewing
گذشته ساده
corkscrewed
اسم مفعول
corkscrewed
مثالها
The skier corkscrewed down the steep slope.
اسکی باز از شیب تند به صورت پیچشی پایین آمد.
درخت واژگانی
corkscrew
cork
screw



























