جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Contraption
01
دستگاه, وسیله
a device or machine that is often unusual or complicated, made for a specific job
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
contraptions
مثالها
The inventor showcased his latest contraption at the science fair, which could peel an apple in ten seconds flat.
مخترع آخرین دستگاه خود را در نمایشگاه علوم به نمایش گذاشت، که میتوانست یک سیب را در ده ثانیه پوست بکند.



























