جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Contraption
01
دستگاه, وسیله
a device or machine that is often unusual or complicated, made for a specific job
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
contraptions
مثالها
He built a contraption in his garage that automatically waters his plants when they get too dry.
او یک دستگاه در گاراژ خود ساخت که به طور خودکار گیاهانش را وقتی خیلی خشک میشوند آبیاری میکند.



























