جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Confidence
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
confidences
مثالها
She spoke with confidence during the presentation, impressing the audience.
او با اعتماد به نفس در طول ارائه صحبت کرد، که حضار را تحت تأثیر قرار داد.
02
اطمینان, اعتماد
the belief that one can trust or count on someone or something
مثالها
The coach's confidence in the players motivated them to perform at their best during the game.
اعتماد به نفس مربی به بازیکنان، آنها را برای بهترین عملکرد در بازی تشویق کرد.
03
امید, اطمینان
a state of hopeful expectation that things will turn out favorably
مثالها
She faced the challenge with confidence.
او با اعتماد به نفس با چالش روبرو شد.
04
راز مورد اعتماد, راز
a secret entrusted to someone
مثالها
She shared a confidence with her best friend.
او رازی را با بهترین دوستش در میان گذاشت.
05
اعتماد, اعتماد متقابل
a relationship characterized by mutual trust
مثالها
They built a confidence that lasted for years.
آنها اعتمادی ساختند که سالها دوام آورد.
درخت واژگانی
overconfidence
confidence
confide



























