جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او وضعیت لاستیکها را قبل از سفر جادهای طولانی بررسی کرد.
شرط
وام با شرط اینکه وام گیرنده وثیقه ارائه دهد، تأیید شد.
بیماری, عارضه، وضعیت
وضعیت مزمن او نیاز به معاینات منظم پزشکی و مدیریت دقیق دارد.
شرط
بارندگی کافی یک شرط برای برداشت خوب است.
شرط, فرض
محاسبه تحت شرط دمای ثابت معتبر است.
شرط, شرایط
شرایط ایمنی باید تمام برنامهریزی را هدایت کنند.
شرط آزمایشی, متغیر آزمایشی
داروی جدید تحت یک شرط آزمایشی مورد آزمایش قرار گرفت.
وضعیت, فرم
ورزشکار قبل از مسابقه در بهترین شرایط است.
نرمکننده زدن
بعد از شامپو زدن، او همیشه وقت میگذارد تا موهایش را نرم کننده بزند، که باعث میشود موها ابریشمی و آسان برای شانه زدن شوند.
شرطی کردن, تاثیر گذاشتن
سبک رهبری کاپیتان شرایط عملکرد تیم را در طول فصل تعیین میکند.
شرط گذاشتن, شرایط گذاشتن
مدیر شرکت تیم در مسابقه را مشروط به جلسات تمرین سختگیرانه کرد.
شرطی کردن, تمرین دادن
مربی سخت کار کرد تا تیم را شرطی کند که تحت فشار آرام بماند.
آماده کردن, شرطی کردن
قبل از استفاده از چکمههای چرمی، او تصمیم گرفت آنها را با موم ویژهای آماده کند تا در برابر رطوبت محافظت شوند.
درخت واژگانی



























