جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Compassion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The doctor showed great compassion towards her elderly patients, taking extra time to listen to their concerns.
دکتر همدردی زیادی نسبت به بیماران مسن خود نشان داد، وقت بیشتری برای گوش دادن به نگرانیهایشان صرف کرد.
درخت واژگانی
compassionate
compassion
compass



























