جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Compassion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Her compassion for stray animals led her to volunteer at the local animal shelter every weekend.
دلسوزی او نسبت به حیوانات بیسرپناه باعث شد هر آخر هفته در پناهگاه حیوانات محلی داوطلب شود.
درخت واژگانی
compassionate
compassion
compass



























