جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Collocation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
collocations
مثالها
She studied collocations to improve her fluency and sound more like a native speaker.
او همنشینی واژگان را مطالعه کرد تا روانی خود را بهبود بخشد و بیشتر شبیه یک گویشور بومی به نظر برسد.
02
چیدمان, کنار هم قرار دادن
the action of placing objects or elements close together or side by side
مثالها
Designers considered the collocation of colors on the wall.
طراحان چیدمان رنگها روی دیوار را در نظر گرفتند.
درخت واژگانی
collocation
collocate



























