جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fuckload
01
مقدار بسیار زیاد, یک کوه
an extremely large amount or number of something
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fuckloads
مثالها
He spent a fuckload of money on shoes.
او یک عالمه پول برای کفش خرج کرد.



























