جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Grinch
01
لذتبر, آدم بدخلق
a joyless, miserly, or bad-tempered person who dislikes fun or generosity
Informal
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
grinches
مثالها
He turned into a grinch refusing to chip in for the office party gift.
او با امتناع از مشارکت در هدیه جشن دفتر به یک گرینچ تبدیل شد.



























