جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gravy face
01
چهره چرب, صورت براق
a person with greasy, shiny, or unattractive skin on their face
توهینآمیز
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
gravy faces
مثالها
The gravy face teenager avoided photos because of constant breakouts.
نوجوان با چهره چرب به دلیل جوشهای مداوم از عکسها اجتناب میکرد.



























