جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gravy face
01
چهره چرب, صورت براق
a person with greasy, shiny, or unattractive skin on their face
Offensive
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
gravy faces
مثالها
He got teased as gravy face after eating fried food all day.
بعد از خوردن غذای سرخ شده در تمام روز، او را به عنوان صورت چرب مسخره کردند.



























