جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cumstain
01
پسمانده, پست
a worthless, disgusting, or contemptible person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cumstains
مثالها
That cumstain cheated on his taxes and got caught.
آن پستفطرت در مالیاتش تقلب کرد و دستگیر شد.



























