جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Craytur
01
بیچاره, مسکین
(Irish) used as a term of endearment or to express sympathy
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
crayturs
مثالها
The wee craytur fell asleep on the sofa.
کریچر کوچک روی مبل خوابش برد.
02
یک لیوان ویسکی, یک جرعه ویسکی
(Irish) a drink of whiskey
Slang
مثالها
The bar only serves the finest craytur.
بار فقط بهترین craytur را سرو میکند.



























