جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Craytur
01
بیچاره, مسکین
(Irish) used as a term of endearment or to express sympathy
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
crayturs
مثالها
That craytur has been working all day.
آن craytur تمام روز کار میکرده است.
02
یک لیوان ویسکی, یک جرعه ویسکی
(Irish) a drink of whiskey
عامیانه
مثالها
After the long day, a craytur hit the spot.
پس از روز طولانی، یک craytur دقیقاً همان چیزی بود که نیاز بود.



























